Saturday, November 14, 2009 | | |

بي خدايي ترس نداره به خدا

داريوش شايگان را در همين حد مي شناختم و مي شناسم كه چند وقت پبش به طور مشترك با آقاي خاتمي جايزه بين المللي گفنگو را دريافت كرد. حتا اشتباها تصور مي كردم نويسنده فيلسوفي كه مي نويسد و جايزه مي برد هماني است كه با اسمعيل نوري علا توي صداي امريكا حرف مي زند گاهي.

داريوش شايگان نويسنده كتاب افسون زدگي جديد است كتابي كه سعي مي كند نشان دهد در جهاني كه زندگي مي كنيم مجازي سازي، تكنيك زدگي وافسون زدگي چگونه عمل مي كنند. شايگان توضيح مي دهد كه چگونه حركت عمودي و رسوبي ِ فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها از عصر حجر تا زمان مدرنيسم تبديل به حركت افقي شده و سطوح مختلف آگاهي كه همان فرهنگ هاي از بين رفته يا حداكثر به سختي نفس كشنده باشند اكنون و در زمان پست مدرنيسم در عرض هم خود را به صورتي برابر عرضه مي كنند. توضيح مي دهد كه چگونه هويت انسان امروز هويتي چهل تكه است و در درون هر كدام از ما بخشي از انسان كاراييبي، آسيايي، آفريقايي، آزتك و . . . وجود دارد و به طرزي نگران شونده و نگران كننده نشان مي دهد كه چگونه مجازي سازي مي تواند خطرناك باشد و پشيماني آورنده.

بعد از بررسي اين ها و با اشراف خوب و جامعي كه بر آراي متفكرين قديم و جديد دارد – به بيش از پانصد كتاب و نويسنده اشاره مي شود در متن كتاب - با حسي نوستالژيك دريغ معنويت از دست رفته را مي خورد و در اثبات اينكه دارد راست مي گويد و مشكل را درست فهميده با بررسي مشابهت هاي عرفاي مختلفي در زمان ها و مكان هاي مختلف كه توسط دين شناسان و متفكريني ديگر صورت گرفته دست روي مشابهت آراي آنها گذاشته و نتيجه مي گيرد تجربه امر قدسي به دليل پيامدهاي يكساني كه بر عرفاي مختلف گذاشته تجربه اي اصيل و قابل استناد است و درجا نسخه مي پيچد كه جهان امروز محتاج بوديسم است و ته دلش هم خوشحال است كه در فرانسه كلي آدم به بودا گرويده اند و آخر سر از مارسل پروست و جيمز جويس به نفع دني ديدرو مايه مي گذارد و قصه تمام.

ترس از آينده اي كه به شدت دارد مجازي مي شود، فقدان معنويت يا به قول خود ايشان "روح" و . . . .

دوس دارم دست آقاي شايگان را بگيرم بنشانم كنار خودم كامنت هاي روسپيگري را با هم جواب بدهيم لاي جواب دادن ها بگويم ديدي ترس نداره داريوش جان!

از شوخي گذشته، حالا كه نوبت به ما رسيده مرگ معنا را تجربه كنيم و در دنياي پوچ و ابزورد زندگي كنيم تن از غبار اسطوره ودين و مذهب و خدا بتكانيم يك عده مي خواهند به هر قيمتي شده نگذارند ما اما خوش بينيم چرخ هاي تاريخ و جبر تاريخي چيزي نست كه كسي را ياراي مقاومت در برابر آن باشد.

بخوانيد تا بدانيد چگونه مي خواهند با حرف هاي فلمبه سلمبه و فلسفي گولمان بزنند و دقت كنيد ببينيد پشت حرف هاي ليوتار و واتيمو و هايدگر و . . . چه غول هاي بي شاخ و دمي كه پنهان نكرده اند:

افسون زدگي جديد: هويت چهل تكه و تفكر سيار

نوشته داريوش شايگان

ترجمه فاطمه ولياني

تهران؛ نشر و پژوهش فرزان روز

511 صفحه

ده هزار تومن

چاپ اول : 1380 چاپ ششم : 1388

Wednesday, November 11, 2009 | | |

غرب زدگی

غربزدگی آل احمد را میخواندم .دردناک بود برایم.دردناک بیشتر از این بابت که صورت بسیاری از مسائل کماکان بدون تغییر مانده و انگار هیچ اتفاقی در این مملکت نیفتاده بعد از نیم قرن.سانسور،نبود آزادی بیان،وابستگی به نفت،بیکاری قشر تحصیل کرده (آن زمان دیپلمه و حالا لیسانسیه به بالا) والخ...غم همان و غم واژه همان.نام صاحب مرثیه دیگر...

جلال آنگونه که خود توصیف کرده در سال چهل و یک این کتاب را منتشر میکند و در چهل و دو چاپ دوم آن منتشر میشود که معلوم است که سانسور که همیشه پای ثابت سیاست فرهنگی این مملکت بوده یقه اش را میگیرد. یک مشکل این دم و دستگاه سانسور این است که تیشه به ریشه سیستم میزند و گاهی به اندیشه های نپخته و کم بها چنان ارزشی میدهد که تا چند نسل بعد بپرستندش.جای این اگر این کتاب را چند نفر میخواندند و نقد میکردن و مباحثه شکل میگرفت اثر این شکل کتابها تا این اندازه با دوام نمیماندند.

البته این اصطلاح غربزدگی ظاهرا اختراع جناب فردید است که جلال افتخار شاگردیش را داشته.هر چند که همین جلال به واسطه همین کتاب این اصطلاح را مشهور کرد واین اصطلاح این تخم لق را توی دهان مذهبیون بالاخص، شکست و هر اندیشه بارور و امروزینی را به جرم غربزدگی و اجنبی پرستی از ریشه خشکاند و چوبی توی آستین روشنفکری در این مملکت کرد که هنوز هم که هنوز است روشنفکری کمر راست نکرده.وگرنه آن فیلسوف (شاید هم روانپریش) چیزی قلمی نکرده.

در واقع یکی از ریشه های بیگانه هراسی رهبران این جامعه هم همین اندیشه ها بوده لابد.منظورم از رهبران،رهبران زمان شاهنشاهی(به قول جلال زائده اعور غرب!!) هم هست که ادعا میکردند انقلاب کار بی بی سی و رادیو مسکو بوده و رهبران فعلی هم که البته هر چه میخواهند به سنت همیشه بی کفایتی و گشادبازی خود را به گردن اجانب بیندازند کمتر توی کت مردم میرود.

نمیخواهم با دید حالا و با بی انصافی پاچه روشنفکر نیم قرن پیش را بگیرم.اما لازم است بگویم این کتاب از جنبه هایی بد آموزی داشته و بی راه نیست اگر بگویم ریشه بسیاری از بیگانه ستیزیها و خشونتها همین افکار و امثال همین کتابها باشد.جلال این کتاب را نیم قرن پیش نوشته.ده سال بعد از کودتای 28 مرداد و حدود بیست سال بعد از جنگ دوم جهانی.بعد از عمری مشروطه خواهی به جایی نرسیده ایم و آن شکل که خود جلال توصیفش میکند انتخابات فرمایشی برگزار میشود شبیه همین حالای خودمان.خوب حالا یک روشنفکر ریشه دار مثل جلال که درد ملت دارد باید هم برود آسمان و زمین را به هم بدوزد و تمام بدبختیهای این جامعه را به گردن فرنگیها و امریکاییها بیندازد و دست آخر نسخه بپیچد که دانشجویانمان را بفرستیم هند یا ژاپون که غربزده نشوند.از این نظر نمیتوان جلال را به کوته اندیشی متهم کرد ولی ما باید بفهمیم که هیچ چیز یک شبه به دست نمیآید.با انگ زدن و بی صبری همه چیز را نابود میکنیم.آخر و عاقبت احساسات گرایی این میشود که نیم قرن دیگر غم همین باشد و غمواژه همین!

این را دوره مشروطه نفهمیدیم و نابودش کردیم.در دولت مصدق نفهمیدیم و کله پایش کردیم.در انقلاب نفهمیدیم و بهانه دست افراطیون دادیم و تمام دستاوردهای روشنفکری را نابود کردیم .دوره اصلاحات نفهمیدیم و قوره نشده توقع مویز شدن داشتیم.حالا که جنبش سبز است صبر داشته باشیم و درس بگیریم از گذشته مان.

باید خواند این کتاب را:

غرب زدگی/جلال آل احمد/آدینه سبز/چاپ اول 1387(این کتاب در سالهای مختلف و توسط ناشران متفاوت چاپ شده است)

Tuesday, November 10, 2009 | | |

تهران انارش كجا بود

به دلايل ماهوي از فلسفه فيلم مستند خوشم نمياد يعني از دوربيني كه ادعا ميكنه داره راستشو ميگه همونقد بدم مياد كه از آدمي كه مدام قسم مي خوره – اين ويژگي خودمو نمي دونم چجوري ترك كنم كه انقد توي حرف زدنام قسم نخورم! – يعني وقتي داري زاويه دوربين انتخاب ميكني كات ميدي ديزالو ميكني و مجموعا وقتي داري تدوين ميكني يعني دست ميبري توي واقعيت اون وقت دوربين مستند ادعا ميكنه كه ايني كه من دارم نشون ميدم واقعيت بكر و دست نخورده س؛

از شاهكار هاي هرتزوگ كه بگذريم (+ و +) مستند "تهران انار ندارد" مسعود بخشي از اون استثناهاس كه با نگاه هنرمندانه و نقادانه و طنزآلود و محركش به شدت ارزش ديدن داره حالا من تازه نسخه دانلود شده ش از يكي از شبكه هاي ماهواره اي رو ديدم كه باند صوتي ش هم معيوب بود اگه توي سينما مي ديدمش كه الان گريبانمو چاك كرده بودم مطمئنا

تهران انار ندارد Tehran Has No More Pomegranates!

محصول 2007 ايران

كارگردان: مسعود بخشي

68 دقيقه

Monday, November 9, 2009 | | |

تراژدي كميك بي پولي

يكي از آثار به ياد ماندني سينماي ايران اجاره نشين هاست كه بنده همواره از آن به عنوان يك كمدي تراژيك ياد مي كنم كمتر فيلم كمدي آن هم ار نوع تراژيگ در اين مملكت ساخته شده است متاسفانه كه در خاطر بنده مانده باشد حالا بعد از گذشت سال ها از ساخت آن فيلم شاهد يك تراژدي كميك هستيم كه روي پرده سينماهاست: بي پولي

البته اصراري به اين تقسيم بندي ها نيست و شما مي توانيد نه تراژدي بودن آن را نه كمدي بودن آن را قبول نكنيد اما اگر نديده ايد حتما ببينيد من كه كلي غصه خوردم و كلي خنديدم – با سيا البته –

بي پولي

ساخته حميد نعمت اله

با بايزي بهرام رادان، ليلا حاتمي و . . . (سيامك انصاري رو خيلي توي اين نقش دوست داشتم)

Sunday, November 8, 2009 | | |

بازهم تآتر

از اريك امانويل اشميت قبلا خرده جنايت هاي زن و شوهري رو سگ خور كرده بودم، نمايش عشق لرزه اما زلزله اي بود كه هنوز بعد از گذشت چند روز از زير آوارش در نيومدم.

عشق لرزه نمايانگر پيچيدگي هاي روابط آدمي است و اين پيچيدگي ها در بستري از جبر ساختاري حاكم بر روابط آدمي فارغ از فرهنگ ها و ايدئولوژي ها خودشو نشون مي ده؛ بدجور با اين نمايش ارتباط برقرار كردم جوري كه مي خواستم به نيابت از كله امانويل اشميت كله پيام دهكردي رو ببوسم بعد نمايش كه سيا نذاشت.

عشق لرزه نوشته اريك امانويل اشميت با كارگرداني سهراب سليمي تالار چهارسو ساعت شيش و ربع – آبان 88 -

Thursday, November 5, 2009 | | |

يكي داره ايرانو قصاص مي كنه

اول اينكه نمايش رومولوس كبير - كه اين روزها در سالن اصلي تآتر شهر دارد اجرا مي شود - را ببينيد هم به خاطر متن بسيار درخشان فردريش دورنمت هم به خاطر ترجمه ي دلپذير جناب سمندريان هم به خاطر كارگرداني خوب اقاي برهاني مرند و هم به خاطر بازي هاي عالي مخصوصا سيامك صفري

دوم اينكه دو نكته در اين نمايش هست كه بسيار دوست داشتم يكي فلسفه اي كه پشت رفتارها و گفتارهاي بي خيالانه و ظاهرا بي خردانه رومولوس هست كه هم در متن و هم در اجرا به خوبي در آمده و من بسيار دوست داشتم – من رم رو قصاص كردم - و ديگري واكنش مخاطبان به اين كار در جاهايي كه شرايط سياسي كنوني جامعه ايران را تداعي مي كرد.

در حكومت پساولايي علاوه بر فردوسي پور يادمان باشد از سمندريان و برهاني مرند هم تقدير كنيم!

Saturday, October 31, 2009 | | |

بن د مل : Ban da mel

پشت همین کوه زندگی می کنیم؛ گریه هامونو پشت همین کوه می کنیم؛ زجرامونو همین پشت می کشیم؛ رزازی می خونه برامون برزی برزی برزی شمامه و سره ترزی دلمون می گیره؛ تریاک و کراک و حشیش مثل آب خوردن این پشت پیدا می شه من اما یک ماهه دنبال فصلنامه علوم اجتماعی می گردم و نیست؛ يا گرد و خاك امونمونو مي بره يا بي باروني، آب شهري مون بوي مردار ميده، كسي بلد نيس ماهي درست كنه اينجا، همه چي بوي بلوط مي ده و رنگ خاكه؛

سرتو درد نيارم بين ما و دريا هفت دريا فاصله س